تبليغاتX
مسجد ایزدی نوغاب
 
مسجد ایزدی نوغاب
 
 
وبلاگ کانون فرهنگی هنری غدیر مسجد ایزدی نوغاب ( نوقاب ) _ گناباد
 
هک شد...
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 11:48  توسط نوغاب  | 
امروز دگر بار فضاي شهرمان به عطر شهادت آكنده شد

و اينبار آخرين سبك بال

وچه زيباست حضور غريبانه آخرين كبوتري كه حتي هنوز به ما رخ ننموده

شايد پنهان بودن همچون حضرت زهرا را به برگشتن به پيش ما ترجيح داده

سلام اي شهيد و درود بر تو

سلام ما را هم به نور دو عالم حضرت صديقه اطهر فاطمه زهرا (سلام الله عليها) برسان

 

شهيد جواد ايزدي

نام پدر: عبد الرحيم

تاريخ تولد:1/6/1340

تاريخ مفقوديت:23/4/61

محل مفقوديت: شلمچه – عمليات رمضان

 

خلاصه زنديگنامه:

    به تاريخ1/6/1340 در خانواده اي متدين به اسلام راستين در نوغاب به دنيا آمد دوران كودكي را همانند همسالان خود سپري نمود و در سن 7 سالگي وارد مدرسه شد و پس از اتمام دوران ابتدايي وارد دوره راهنمايي و متوسطه شد و موفق به اخذ ديپلم شد. در ايام فراغت و تعطيلي به امورات فرهنگي و ورزشي مي پرداخت و به ورزش فوتبال خيلي علاقمند بود. پس از اتمام تحصيل ، خود را جهت خدمت سربازي معرفي نمود . بعد از آموزش در پادگان 06 تهران در دژباني لشكر 92 زرهي اهواز مشغول به خدمت شد. اما در پاييز سال 60 بطور داوطلب به رسته پياده منتقل شد. و در عمليات بستان شركت نمود بعد ها هم در عمليات فتح المبين و بيت المقدس شركت كرد. به كتاب و كتابخواني علاقه وافر داشت و در تاسيس اولين كتابخانه نوغاب نقش بسزايي داشت و در بسيج نيز فعاليت مي كرد.

    قبل از انقلاب خانواده خود را با امام و عكس و نوار هاي ايشان آشنا كرد.هميشه در پيروي از ايشان كوشش مي نمود. هميشه توصيه مي كرد كه از مادر مواظبت كنيد وكاري نكنيد كه رنجي به او وارد آيد.

    يكي از اطرافيان مفقود نقل مي كند: كه حدود 6 يا 7 سال قبل شبي در خواب ديدم كه با مفقود در شهري گردش مي كنم. ناگاه به جاي مثل حرم مطهر امام رضا (ع) رسيديم. من واو خواستيم وارد شويم كه خادم آن حرم جواد را اجازه ورود داد اما به من اجازه ورود به آن مكان مقدس را ندادند.

در اوايل خرداد ماه سال 61 براي آخرين بار به مرخصي آمد و پس از اتمام مرخصي در عمليات رمضان شركت نمود و مفقودالاثر گرديد.

 

بر گرفته از مطالب موجود در پايگاه بسيج امام رضا (ع) نوغاب

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 2:28  توسط نوغاب  | 
 

شهيد شهدا نوغاب nughab gonabad

 

 

اندازه اصلي

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 2:12  توسط نوغاب  | 

 

 

اندازه اصلی

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:30  توسط نوغاب  | 

 

 

اندازه اصلی

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:29  توسط نوغاب  | 

 

 

اندازه اصلی

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:28  توسط نوغاب  | 

 

 

اندازه اصلی

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:25  توسط نوغاب  | 

 

 

اندازه اصلی

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:19  توسط نوغاب  | 

 

 

  اندازه اصلی

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:14  توسط نوغاب  | 
شهید جواد ایزدیشهید جواد ایزدی

 

نام پدر: عبد الرحيم

تاريخ تولد:1/6/1340

تاريخ مفقوديت:23/4/61

محل مفقوديت: شلمچه – عمليات رمضان

خلاصه زنديگنامه:

    به تاريخ1/6/1340 در خانواده اي متدين به اسلام راستين در نوغاب به دنيا آمد دوران كودكي را همانند همسالان خود سپري نمود و در سن 7 سالگي وارد مدرسه شد و پس از اتمام دوران ابتدايي وارد دوره راهنمايي و متوسطه شد و موفق به اخذ ديپلم شد. در ايام فراغت و تعطيلي به امورات فرهنگي و ورزشي مي پرداخت و به ورزش فوتبال خيلي علاقمند بود. پس از اتمام تحصيل ، خود را جهت خدمت سربازي معرفي نمود . بعد از آموزش در پادگان 06 تهران در دژباني لشكر 92 زرهي اهواز مشغول به خدمت شد. اما در پاييز سال 60 بطور داوطلب به رسته پياده منتقل شد. و در عمليات بستان شركت نمود بعد ها هم در عمليات فتح المبين و بيت المقدس شركت كرد. به كتاب و كتابخواني علاقه وافر داشت و در تاسيس اولين كتابخانه نوغاب نقش بسزايي داشت و در بسيج نيز فعاليت مي كرد.
    قبل از انقلاب خانواده خود را با امام و عكس و نوار هاي ايشان آشنا كرد.هميشه در پيروي از ايشان كوشش مي نمود. هميشه توصيه مي كرد كه از مادر مواظبت كنيد وكاري نكنيد كه رنجي به او وارد آيد.

    يكي از اطرافيان مفقود نقل مي كند: كه حدود 6 يا 7 سال قبل شبي در خواب ديدم كه با مفقود در شهري گردش مي كنم. ناگاه به جاي مثل حرم مطهر امام رضا (ع) رسيديم. من واو خواستيم وارد شويم كه خادم آن حرم جواد را اجازه ورود داد اما به من اجازه ورود به آن مكان مقدس را ندادند.

   در اوايل خرداد ماه سال 61 براي آخرين بار به مرخصي آمد و پس از اتمام مرخصي در عمليات رمضان شركت نمود و مفقودالاثر گرديد.

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:49  توسط نوغاب  | 
شهید رمضان ناظریشهید رمضان ناظری

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:47  توسط نوغاب  | 
شهید مرتضی صادقیشهید مرتضی صادقی

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:46  توسط نوغاب  | 
شهید محمد رضا دوستدارشهید محمد رضا دوستدار

نام پدر:   ابوالقاسم 
تاريخ تولد:  10 /8/1343
تاريخ شهادت: 27 / 10/65
محل شهادت:  اهواز 


خلاصه وصیتنامه
ای ملت آزاده: من چه می توانم برای شما بنویسم و چه سفارشی می توانم به شما نمایم. شما بودید که ماها را پرورش دادید واین شماها بودید که ما را معشوق و راهنما بودید.... ای انقلاب عزیز ما سیراب شو از خون ما ، به ایستادگیت ادامه بده.... ای مردم در مقابل انقلاب بی تفاوت نباشید هر کدام با همت خودتان می توانید بکوشید کارگر در کارخانه، سرباز در جبهه، معلم در مدرسه، روحانی در اجتماع و همه مردم در صحنه. هر کدام تا می توانید فعالیت کنید تا انقلاب را به پیروزی برسانید که مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت بقیه ا.... (عج) می باشد و در این راه از هیچکس نهراسید . برادران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمانها برای دردهاست و همیشه بیاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید. هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نکنند که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست.
 
خلاصه زندگينامه
شهید محمدرضا دوستدار در آبان ماه سال 1343 در خانواده ای مذهبی در نوغاب متولد شد . دوران ابتدای را در دبستان امت (فروغي  سابق) و دوران راهنمایی را در مدرسه معلم نوقاب و دوران دبیرستان را در دبيرستان طالقانی سپری نمود. اوقات فراغت خود را با بازی با دوستان و کمک به والدین می گذرانید . بسیار با خضوع و خشوع بود و درکارها اخلاص داشت با گذشت – خوش اخلاق – رفتار خوب و شایسته ای داشت. خونگرم بود و در برابر دیگران فروتن و بردبار بود. از سال 57 فعالیتهای سیاسی خود را آغاز و در پخش کردن اعلامیه و رهنمودهای امام و شرکت در راهپیماییها و اعتصابات نقش بسزایی داشت.
به امام علاقه بسیار داشت و با دل و جان به فرامین امام گوش می کرد . در سن 17 سالگی در سال 60 به جبهه با عشق و علاقه خاصی برای اولین بار اعزام شد و از آن زمان همچنان با علاقه مندی عازم جبهه می شد. در سالهای 61 و 64 و 65 در عملیاتهای فتح المبین، والفجر9، کربلای 2 – کربلای 4 و 5 شرکت داشت. در سال 61 شهید ازدواج نمود که ثمره این ازدواج دو فرزند می باشد. پس از عملیات کربلای 5 جهت انتقال نیروها در راه آهن اهواز بر اثر حمله هوایی هواپیماهای عراقی به درجه رفیع شهادت نایل می آید.


روحش شاد و راهش پر رهرو باد
 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:45  توسط نوغاب  | 
شهید محمد رضا عصارشهید محمد رضا عصار

نام پدر:حسین
تاریخ تولد:       ۱۱/۵/۱۳۴۳
تاریخ شهادت: ۳/۱۰/۱۳۶۵
محل شهادت:شلمچه عملیات کربلای ۴

خلاصه وصیت نامه

بازماندگانم:این نامه را که می نویسم نمی دانم که در میان شما خواهم بود یا خیر من راهی را که انتخاب کرده ام آگاهانه است و بر اساس شناخت به جبهه آمده ام. تا ...به ندای خمینی کبیر حسین زمان پاسخ گفته باشم.بازماندگانم: جمهوری اسلامی که خونبهای هزاران شیهد می باشد به دست من و شما سپرده شده است. باید پاسدار آن باشیم و آن هم جز نثار خون میسر نمیشود.بگذارید در کربلای ایران قطره خونی که دارم تقدیم راه اسلام و امامم نمایم.
شما میدانید که مسئولیتتان سنگین تر است و آن رساندن صدای شهیدان به گوش جهانیان و دنیای اسلام است. در ایفای این مسئولیت کوشا باشید.
خداوند خدمتگزاران صدیق امت را حفظ ودشمنان اسلام را زبون ونابود سازد و خداوند به شما اجر و صبر عنایت فرماید.
از تمام برادرانم میخواهم که بعد از شهادتم راه مرا که همان راه امام و اسلام است ادامه دهند.

خلاصه زندگینامه 
شهید محمدرضا عصار در یازده مرداد ماه سال 1343   در خانواده ای مذهبی و مقید به مسائل دینی اخلاقی چشم به جهان گشود از کودکی بازیگوش بود ولی رفتار مذهبی او همه بازیگوشیهایش را جبران می کرد . دوران ابتدایی و راهنمایی و متوسطه را تا کلاس چهارم دبیرستان با موفقیت به پایان رساند. اغلب اوقات فراغتش را به بررسی مشکلات دیگران خصوصاً قومان و خویشان و همسایگان می پرداخت . بیشتر در جلسات دینی، مذهبی، نماز جمعه و جماعت شرکت می کرد. قسمتی از اوقات فراغت خود را در بسیج سپری می نمود . از گروهکهای ضد انقلاب بسیار متنفر بود. در تعمیر وسایل خانگی و برقی مهارت داشت بدون آنکه دوره ای دیده باشد. به امام علاقه وافری داشت. یکی از آرزوهای دیرینه اش زیارت امام در جماران بود او را می توان انسانی شایسته، وارسته، خالص و متدین نامید. او کسی بود که از خدمت سربازی معاف بود ولی با این وجود خود را از دفاع از کشور و دین، معاف نمی دانست. در عملیات کربلای 4 آرپی جی زن بود و همراه کمکش به طرف دشمن براه می افتد و چندین مقر بعثیها را منهدم می کند . با شنیدن شهادت همرزمش شهید علیپور بیشتر مصمم به حمله می شود و در خط مقدم مورد اصابت ترکش قرار می گیرد و به درجه رفیع شهادت نایل می گردد. با دستور فرمانده پیکر شهید به عقب منتقل و همراه با همرزمش شهید علیپور در شهرستان تشییع و به خاک سپرده می شود.

روحش شاد و راهش پر رهرو

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:44  توسط نوغاب  | 

شهید محمد معلمیشهید محمد معلمی

  نام پدر: رجبعلی
تاريخ تولد: 25/8/1340
تاريخ شهادت: 24/1/65
محل شهادت: سلیمانیه عملیات والفجر9


خلاصه وصیتنامه
بار الها ! من حرکتی را که آغاز کرده ام خالصانه برای تو و در راه تو بوده و مقصود و هدفم جز رضا و خشنودی تو نبوده است.. خدایا! تو را شکر گزارم که به من این درک و فهم را دادی تا بتوانم به جهاد رفته و در راه تو قیام کنم و گرنه من کجا و شهادت کجا.... و اما شما ای دولتمردان که چه در حال و چه در آینده بر این جامعه حکومت خواهید کرد مسئولیت شما سنگین است . آیا می دانید که پرچمدار پرچمی هستید که از دست ابا عبدا... و فرزندانش در طول تارخی افتاده و تا به امروز به دست شما سپرده شده است. آیا می دانید ناخدای کشتی هستید که براقیانوس امواج از خون شهدا در حال حرکت است، امانت را حفظ کنید مبادا به دلایلی طفره رفته و از اصل جریان تداوم انقلاب باز ایستید... پدر و مادرم از شما که زمنه این لیاقت را در من فراهم آورده اید و برایم زحمت کشیده اید عذرخواهم و از شما طلب رضایت می کنم . همسر عزیزم... از تو خواهش می کنم که در تربیت تنها یادگارم ، جواد عزیز کوشا باشی تا بتواند در آینده اسلحه بر زمین افتاده پدرش را بردارد.

خلاصه زندگينامه
به تاريخ 25/8/1340 در خانواده اي متدين و روحاني ديده به جهان گشود . دوران ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشت بسيار خوش اخلاق و برخورد و معاشرتش با مردم محل و بخصوص با فاميل خيلي خوب و با والدين مهربان بود شهيد نسبت به عمرش بسيار آگاه و بيدار بود و راه خود را شناخته و لحظه اي از حمايت دينش غافل نبود . اوقات فراغت خود را به كار و ورزش مي پرداخت . شهيد عاشق و شيفته حضرت اما م بود به نحوي كه ايشان بيش از 9 ماه در بيت امام جزء‌محافظين حضرت امام بودند. ايشان از علاقه اي كه به دفاع از ميهن اسلامي داشتند عضو سپاه پاسداران شدند حدود چهار دفعه به جبهه اعزام و در عمليات هاي طريق المقدس فتح بستان ، عمليات فتح المبين و الفجر 9 شركت داشتند . بنا به پيشنهاد پدر ازدواج نمود و حاصل ازدواج ايشان پسري به نام جواد بود كه شهيد خيلي علاقه به ايشان داشتند و در آخرين اعزامش بر خلاف دفعات قبل مانع از بدرقه خانواده اش نشد و خود با ماشين پدر و مادر و همسر و فرزندش را تا پاي اتوبوس همراهي نمود و حتي فرزند كوچكش را داخل اتوبوس مي برد و تا لحظه حركت مي بوسيد و گويا علاقه اش به فرزند 18 ماهه اش به گونه اي بود كه بنا به قول پزشك مربوطه در آخرين لحظات شهادت آخرين كلامش  لفظ جواد بود . در تاريخ 24/1/65 در منطقه سلمانيه در عمليات والفجر 9 به آرزوي  خود شهادت نائل مي آيد.


روحش شاد و راهش  پر رهرو

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:38  توسط نوغاب  | 
شهید مهدی صادقیشهید مهدی صادقی

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:37  توسط نوغاب  | 
شهید محمد رضا آخوندزادهشهید محمد رضا آخوندزاده

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:28  توسط نوغاب  | 
شهید حسین صادقیانشهید حسین صادقیان

نام پدر :  محمد 
تاريخ تولد:  15 /3/1347
تاريخ شهادت: 3 / 12 /64
محل شهادت:  سلیمانیه ، عملیات والفجر9 


خلاصه زندگینامه 
شهید حسین صادقی در نیمه خرداد ماه سال 1347 در خانواده متدین و مستعضف دیده بجهان گشود دوران کودکی را در بستر خانواده سپری نمود و همانند همسالان خود در سن 7 سالگی شروع به تحصیل نمود در کلاس سوم  هنرستان شهید عباسپور مشغول به درس خواندن بود که به جبهه اعزام شد. ایشان اخلاق بسیار پسندیده ای و صورتی بشاشش داشت. با اقوام و دوستان بسیار صمیمی بود به مسائل مذهبی از قبیل شرکت در نماز جماعت و کمک به نیازمندان علاقه بسیار نشان می داد اوقات فراغت خود را سعی می کرد بیشتر در پایگاه و کمک در کارهای خانه هم دوش پدر سپری نماید به ورزش و فعالیتهای بدنی بخصوص ورزش فوتبال و شنا علاقه زیادی داشت . مخالف شدید گروهکهای ضد انقلاب بود و از هیچ تلاشی نسبت به محو اين گروه ها دريغ نمي كرد. روحيه عالي نسبت به رفتن به جبهه داشت به طوری که هیچ چیز ایشان را نمی توانست از رفتن به جبهه باز دارد . یک بار به جبهه رفت و برگشت و دوباره در آخرین بار در عملیات والفجر 9 شرکت داشت.
به پدر و مادر خود توصیه می نمود چون دعای والدین در حق فرزند مستجاب می شود دعا کنند ایشان شهید شود. آن هم در نهایت گمنامی . ایشان علاقه زیادی به حضرت امام (ره) داشتند و همیشه مطیع فرامین مقام ولایت بودند. بالاخره تقدیرالهی بر این واقع شد تا در عملیات والفجر 9 در منطقه سلیمانیه در تاریخ 3/12/64 دعوت حق را لبیک گفته  و به درجه رفیع شهادت نایل آید.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:25  توسط نوغاب  | 

شهید حسین رهوارهشهید غلامحسین رهواره 

نام پدر:   عباس
تاریخ تولد:      ۷/۱۱/۱۳۴۷
تاریخ شهادت: ۲۴/۱۰/۱۳۶۵
محل شهادت:شلمچه عملیات کربلای ۵

خلاصه وصیت نامه:

به نام او که مرا خلق کرد و به من اعضا سالمی عطا کرد تا با این اعضا در این جهان مادی آزمایش و امتحان شوم ... پدر و مادر عزیزم من از همان اول که پا در این راه نهادم میدانستم که آخرش به چه منتهی می شود ... دعا به جان امام را نیز فراموش نکنید . این شمعی که با خروشش و شعله ور شدنش دلهای تاریک و سیاه ما راروشن کرد و بدین وسیله ما راه راست و درست را از نادرست و ضلالت تشخیص دادیم. مرا در گلزار شهیدان گناباد بهشت قاسم به خاک سپارید. و سلام شما را نیز به مولایمان ابا عبدالله (ع) خواهم رساند.

 خلاصه زندگينامه:
در سال 1347 در شهر خرمشهر به دنيا آمد در سن 2 سالگي به همراه خانواده به شهرستان گناباد عزيمت نمود. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي و متوسطه را در گناباد گذارند و در سن 17 سالگي هنگامي كه دانش آموز سال چهارم دبيرستان بود بعد از سومين اعزامش در عمليات كربلاي 5 منطقه شلمچه به شهادت رسيد.
پس از اولين اعزام و بازگشت از جبهه داراي اخلاق و رفتار بسيار والايي شده بود . از نظر درسي نيز بسيار پيشرفت داشت . در منزل يك اطاق اختصاص به ايشان داشت كه هميشه در آن مشغول عبادت و راز و نياز و يا مشغول درس خواندن بود به نماز اول وقت بسيار اهميت مي داد و نماز را با حالتي خالصانه و از صميم قلب بپا مي داشت . هميشه در كارهاي خانه به مادر كمك مي كرد و به پدر و برادران احترام مي گذاشت . همرزمان او مي گفتند در شب عمليات در منطقه به حالتي شاد و روحيه اي عالي اشعار اسلامي سر مي داد . و به ديگران نيز روحيه مي داده است  گويي  به او مژده  شهادت داده بودند. در تاريخ 24/10/65 در منطقه شلمچه عمليات  كربلاي 5  بر اثر اصابت تركش خمپاره به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:24  توسط نوغاب  | 
شهید حسین جوانیشهید حسین جوانی

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:23  توسط نوغاب  | 
شهید حسین علی پورشهید حسین علی پور

نام پدر:   عباسعلی  
تاريخ تولد:  1 /8/1346
تاريخ شهادت: 3 /0 1/65
محل شهادت: شلمچه عملیات کربلای 4 


خلاصه وصیتنامه
از امت بزرگوار و حزب ا…. خواهش می کنم که یاور امام امت باشند و دستورها و فرامین ایشان را مو به مو اجرا کنند باشد که به سعادت دنیوی و اخروی نائل آیند…
برای آخرت خود بیشتر کار کنید . این دنیا فانی و زودگذر است. (الدنیا مزرعه الاخره) دنیا کشتگاه آخرت است تا فرصت دارید و می توانید فکری برای فردای خود بنمایید و در فکر زاد و توشه باشید دنیا گولتان نزند و فریب شیطان را نخورید من به اختیار خود و بنا به تکلیفی که مذهبم بر دوشم نهاده و درسی که از مولایم ابا عبدا…. فرا گرفته ام کوله بار سفر را بسته و راهی این راه شدم تا امانتی را که سایر برادرانم قبل از من تا اینجا آورده اند و به من سپرده اند به منزل برسانم و اگر در این راه از پای افتاده ام از برادران مسلمان تقاضا دارم که کوله بارم را به پشت گذاشته و سلاحم را بر دوش گرفته و در ادامه راه این امانت را به دیگران برسانند.
… امیدوارم مادر شیرش را حلالم کند  و پدر هم مرا عفو نماید . لباس سیاه بر تن نپوشید گریه نکنید ناراحت شوید ، صبر کنید و شکر خدا ی به جا آرید.

خلاصه زندگينامه
در اول آبان ماه سال 1346 در خانواده ای مذهبی و زحمتکش و مستعضف چشم به جهان گشود او از کودکی با هوش و زکاوت بود چنانچه همگن را با تعجب وا نموده بود.
در 7 سالگی وارد دبستان فروغی نوغاب شد . با قرآن انس و الفت عجیبی و همیشه تلاوت کلام ا.... بر لب داشت. از نظر اخلاقی ، علمی ، مذهبی و ... جوانی نخبه و نمونه بود با وجود آنکه از نظر کاری بازوی تنومندی برای پدر زحمتکش و مادر خود بود ولی در درس خواند همیشه موفق بود. و تمام مقاطع تحصیلی را با موفقیت به پایان می رساند پس از طی نمودن دوره راهنمایی در رشته ریاضی فیزیک مقطع متوسطه مشغو ل به تحصیل شدو در این مدت چندین بار به سوی جبهه ها رفت و به اسلام خدمت می نمود. در سال آخر تحصیلات دوره متوسطه برای آخرین بار از طرف بسیج سپاه پاسداران گناباد به جبهه های جنگ تحمیلی اعزام گردید . او در لشکر 5 نصر گردان نصرا... پس از چند روز آماده سازی در عملیات کربلای 4 در تاریخ 3/10/65 در منطقه شلمچه به دیار حق شتافت و به آرزوی خود یعنی شهادت نائل آمد.

یادش گرامی باد

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:22  توسط نوغاب  | 
شهید حسن جلودارشهید حسن جلودار

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:21  توسط نوغاب  | 
شهید حسن غیاثیشهید حسن غیاثی

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:19  توسط نوغاب  | 
شهید حمید رضا امیدوارشهید حمید رضا امیدوار

 نام پدر: حسين
تاريخ تولد: 7/2/1346
تاريخ شهادت: 27/10/65
محل شهادت: اهواز

خلاصه زندگينامه
از همان اوايل كودكي فردي مظلوم و خوش رفتار بود . و هميشه كارهايي كه به او محول مي شد به خوبي انجام مي داد. تا آنجا كه مسلم است اخلاق وي در بيرون از خانه و با دوستان و ديگران هم خوب بود. نمازش ترك نمي شد. به موقع و در اول وقت آنرا مي خواند . ماه مبارك رمضان تمامي ماه را روزه مي گرفت از نظر آداب اسلامي مي توان گفت كه خيلي خوب اين آداب را انجام مي داد. بخصوص در اين اواخر كه به مرخصي آمده بود از قبل خيلي مهربانتر شده بود ور فتارش نسبت به قبل خيلي عوض شده بود كه خود نشانه نزديك شدن به خداوند و شهادت بود.


روحش شاد و راهش پر رهرو باد
 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:18  توسط نوغاب  | 
شهید اسماعیل زحمتکششهید اسماعیل زحمتکش

نام پدر:   عباس
تاريخ تولد:  7 /1/1350
تاريخ شهادت: 11 /  1/65
محل شهادت:  سلیمانیه عملیات والفجر9


خلاصه وصیتنامه
سپاس خدایی را که ابتدای کار ما را سعادت و پایان ما را شهادت در راه خودش قرار داد.خدایا: نمی دانم از کثرت گناه چه کار کنم که اگر تو گناهان مرا نبخشی به کجا بروم و روی به که آورم. سخنی دارم با شما مردم و جوانان عزیز... مبادا در رختخواب ذلت بمیرید که همه ائمه (ع) ما برای حفظ بقای اسلام عزیز به شهادت رسیده اند... مبادا حب مال و زرق و برق این دنیا شما را بازی دهد و شما را اسیر خود کند که همه این مال و ثروتها از بین رفتنی هست و آنچه برای شما می ماند آخرت است... سع کنید در هر کجا که هستید کارتان را برای رضای خدا انجام دهید... نگذارید دشمنان بین شما تفرقه بیندازند. استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان دردهاست. مبادا امام را تنها بگذارید.

خلاصه زندگينامه:
در سال 1350 در خانواده اي متدين به اسلام در سپيده دم عيد قربان در نوغاب ديده به جهان گشود . به همين دليل نام او را اسماعيل گذاشتند. دوران كودكي را تا سن 6 سالگي در دامان خانواده سپري نمود. پس از طي كردن دوران كودكستان در سن 7 سالگي وارد مدرسه شد و دوران ابتدايي و راهنمايي را به اتمام رساند. او داراي اخلاق نيكو و بسيار متواضع بود. به ائمه اطهار (ع) علاقه خاصي داشت به همين خاطر مي گفت مي خواهم شغل حضرت علي (ع) را كه كشاورزي است انجام دهم و به كشاورزي مي پرداخت. در مناسبتهاي مختلف عده اي اطرافش جمع مي كرد و براي آنان نوحه سرايي مي كرد. از زماني كه خود و انقلاب را شناخت همكاري خالصانه اي در بسيج، كتابخانه و جهاد مدارس داشت هنوز به سن تكليف نرسيده بود كه نماز و روزه و فريضه الهي را بجاي مي آورد. پس از شهادت پسر دائي اش انگيزه او براي حضور در جبهه دو چندان شد. در بار دوم در تاريخ 11/1/65 در عمليات والفجر 9 در منطقه سليمانيه دعوت حق را لبيك گفت و به آرزوي ديرينه اش رسيد. جنازه شهيد در منطقه به جاي ماند و بعد از 10 سال به خاك سپرده شد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:16  توسط نوغاب  | 
شهید ابراهیم گرامیشهید ابراهیم گرامی

 

 نام پدر: حسین 
تاريخ تولد:  20/1/1347
تاريخ شهادت: 16 / 5/65
محل شهادت: شلمچه  


خلاصه وصیتنامه
هدف من از رفتن به جبهه این است که از ارزشهای والای کشور خود دفاع کنم و به ندای هل من ناصر حسین زمان خود با لبیک یا خمینی پاسخ دهم. نگذاریم منافقین بیگانه مانند علف هرزه در میان ما رشد کنند و ما باید مانند کشاورزان علف هرز را از زمین کشت خود بیرون کنیم. و شما مردم حزب ا.... و شهید پرور باید مانند آن کشاورز، مانع رشد منافقین بشوید تا در نتیجه انقلاب اسلامی به پیروزی نهایی برسد.
برادرانم می خواهم که پیام شهیدان را به تمام جهان و جهانیان صادر کنید چرا که وظیفه تو بسی سنگین است و دوستان و رفیقان من همانطوری که علی ابن موسی الرضا (ع) می فرماید:
(دوستان ، دوستان فروتن باشید با مردم گشاده رو باشید و از دشمن احتیاط کنید.)
پدر عزیزم: برادرانم، خواهرانم. اگر من شهید شدم غصه نخورید و لباس سیاه به تن نپوشید و گریه و زاری نکنید و در سر مزارم شیرینی پخش کنید و هیچگونه ناراحتی نداشته باشید . باشد که رستگار شوید.
از حسین بن علی آموختم درس شهادت
چون حسین بن علی باشد اما ره ستیز
گر نبودم تاکنون یاری سلطان شهیدان
با نثار خون ناچیزم خمینی را معینم
پدر عزیز: برادرانم، خواهرانم مجلس ساده برایم برگزار کنید و از دعا برای امام یادتان نرود.

 
خلاصه زندگينامه
در بيستم فروردين سال 1347 در خانواده اي كشاورز و متدين ديده به جهان گشود . در سن 7 سالگي وارد مدرسه شد و با موفقيت دوره ابتدايي و راهنمايي را پشت سر گذاشت و شروع به درس خواندن در دوره متوسطه نمود. او فردي مذهبي و وظيفه شناس و كاملاً مقيد بود كه بتواند تمام اصول و قوانيني كه بر دوش او هست به خوبي رعايت كند . از جمله نماز جماعت روزه مستحبي ، شركت در دعاي كميل ، ندبه  و عاشورا و عشق به مولا حسين (ع) كه رنگ خاصي به حركت آن شهيد معظم مي داد . با مردم خوشرفتار و خونگرم بود. علاقه شديدي براي دفاع از ميهن داشت در چند مرحله به جبهه رفت و هر بار كه مي آمد گرچه ظاهراٌ در خانه بود ولي روح او در جبهه ها بود.
در آخرين اعزامش در كلاس سوم متوسطه مشغول تحصيل بود كه عزم جبهه ها كرد هر چند او در كوچكي از مادر يتيم شده بود ولي رفتار او با والدين و خانواده بسيار خوب و مهربان وگوش به فرمان پدر بود.
و توصيه مي نمود كه بايد پدر و مادر هميشه از فرزند راضي باشند و فرزند بايد خاك پاي آنها باشد زيرا مقام پدر و مادر آنقدر زياد است كه خداوند در جاي جاي قرآ ن به آن توصيه كرده پس مبادا باعث رنج و آزار آنها باشيد. و در تاريخ 16/5 /65 در منطقه شلمچه به ديار حق شتافت .

 روحش شاد و راهش  پر رهرو

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:15  توسط نوغاب  | 
شهید علیرضا واسعیشهید علیرضا واسعی

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:14  توسط نوغاب  | 
شهید علیرضا سالاریشهید علیرضا سالاری

  نام پدر: حسین 
تاريخ تولد:  18/1/1343
تاريخ شهادت: 26 / 1/65
محل شهادت: جاده سنندج دیواندره 


خلاصه وصیتنامه
مدت 6 سال است که فرزندان عزیز این امت در نبر رویاروی با ضد انقلاب کردستان در حال جنگ و مبارزه هستند . طیف ضد انقلاب که... محیطی چون سرزمین کردستان را انتخاب نموده و بر علیه انقلاب اسلامی ودر کل اسلام در حال جنگ هستند و بخیال باطل و واهی خود قصد براندازی جمهوری اسلامی را دارند. آنها کور خوانده اند. چرا که تا زمانی که فرزندان این امت قهرمان و مؤمن و متعهد ایران هستند نخواهند گذاشت آنها به اهداف شوم و پلید خود برسند... اما در اینجا می خواهم به منافقین بگویم که ای کوردلان از خدا بی خبر و ای جانیان حلقه بگوش آمریکا شما فکر نکنید که با شهادت فرزندان اسلام خواهید توانست به انقلاب اسلامی ایران ضربه ای بزنید. بلکه شهادت تک تک این عزیزان مردم ما را مصمم تر خواهد کرد تا نابودی تمامی شما جانیان دست از مبارزه با شما برندارند.
برادرم... آنچه را که امام خمینی می گوید به آن عمل کن و همیشه در تمام اوقات گوش به فرمان این قلب طپنده امت باش و فرمانش را با جان و دل گوش کن.

 
خلاصه زندگینامه 
شهید علیرضا سالاری در 18 فروردین ماه سال 1343 در نوغاب در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود . تحصیل را تا اخذ مدرک دیپلم ادامه داد سپس وارد سپاه پاسداران شد و بیشتر خدمت خود را در غرب کشور در خدمت نظام و فرامین رهبر کبیر انقلاب بود.
در بین اعضای خانواده از نظر اخلاص سرآمد همه بود و برخوردی بسیار منطقی با فامیل و دوستان داشت و از نظر مذهبی پای بند به اصول و مسائل مذهبی بود و در کلیه مجالس اهل بیت شرکت می کرد و از مداحان ائمه اطهار بود از نظر اجتماعی با مردم و در اکثر امور خیریه و مراکز مذهبی و علمی و مجالس شرکت فعال داشت. مخصوصاً صله رحم و سر زدن از فامیل از خصوصیات اخلاقی ایشان بود . اوقات فراغت خود را با کمک به پدر و مادر در امر کشاورزی ، مطالعه ، اداره کتابخانه و امور فرهنگی نظامی پایگاه مقاومت می گذرانید . در برابر گروهکهای ضد انقلاب در وصیت نامه اش مطالب زیادی دارد که بیانگر آن است که شهید از گروهکهای ضد انقلاب بسیار متنفر است شهید وفاداری و عشق خود را به امام با جان فشانی و ایثار جانش در راه ایشان نشان داد.
تا اینکه تقدیر الهی برآن واقع می شود و ایشان در تاریخ 26/1/1365 در جاده سنندج دیواندره به درجه رفیع شهادت نائل می گردد.


یادش گرامی باد .

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:13  توسط نوغاب  | 
شهید علیرضا احمدیشهید علیرضا احمدی

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:11  توسط نوغاب  | 
شهید علی اکبر بهشتیشهید علی اکبر بهشتی

 

 

خلاصه زندگی نامه
شهید حاج علی اکبر اسماعیلی در سال 1311 در خانواده ای مذهبی متولد شد. از همان کودکی علاقه خاصی به اهل بیت عصمت و طهارت داشت و به کرار در مراسم دینی و مذهبی مشاهده می گردید و با تأسی گرفتن از همین سیره و رفتار ائمه حرکات و رفتار خود را منطبق بر آن قرار می داد. از مهمترین ویژگی های اخلاقی شهید خوشرویی و گذشت در مقابل مراجعین و دوستان و فامیل بود. در زمانهای قبل از انقلاب تا به ثمر رسیدن آن فعالیت سیاسی گسترده ای بخصوص در تظاهرات علیه رژیم ستم شاهی در مشهد مقدس داشت و این فعالیت ها تا به حدی زیاد بود که رژیم در اقدامی ناموفق تصمیم به زیر گرفتن وی با یکی از تانکهای خود گرفت تا وی را شهادت برسانند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با تشکیل بسیج به این نهاد مردمی پیوست تا به مردم کشورش بیش از پیش خدمت نماید. بعد از آغاز جنگ و با توجه به اصرار خانواده به نیاز وی در جمع خانواده به دعوت مقتدای خود لبیک گفت و به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گردید و در سال 1361 در کامیاران در عملیات فتح المبین به درجه رفیع  شهادت نائل گرديد.

 
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:9  توسط نوغاب  | 
شهید علی اسماعیلیشهید علی اسماعیلی

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:8  توسط نوغاب  | 
شهید علی عابدی زادهشهید علی عابدی زاده

نام پدر:   غلامرضا   
تاريخ تولد:  11 /11/1340
تاريخ شهادت: 23 / 10/65
محل شهادت: شلمچه کربلای 5 


خلاصه وصیتنامه
بار خدایا ، تو می دانی که من آگاهانه و بدون هیچ چشم داشتی این راه را انتخاب کرده ام و برای رضای تو و پاسخ به ندای هل من ناصر ینصرونی حسن زمان به جبهه آمده ام. من این راه را برای خود سعادت دانستم . ای ملت قهرمان ایران قدر امام را بدانید و هیچ وقت امام را تنها نگذارید همیشه گوش به فرمان امام باشدی.
... اقوام و خویشان.... این را بدانيد که اسلام پیروز است و این جمهوری اسلامی تا ظهور حضرت مهدی (عج) پابرجاست.پدرم.... از تو می خواهم گوش به فرمان امام باشی... مادرم.... آفرین بر تو که این چنین فرزندی تربیت کردی که در راه اسلام و برای رضای خدا جهاد کرد و کشته شد.
برادرانم: شما را امر به این می کنم که در خط امام که خط اسلام و راه حسین بن علی (ع) است گام بردارید.
خواهرانم: زینب گونه در صحنه باشید. حجاب و عفت را حفظ کنید و همیشه یاور امام باشید.

خلاصه زندگینامه 
در 11بهمن ماه سال 1340 در خانواده اي مذهبي و پايبند به مباني اسلام متولد شد با قرآن و آداب و فرهنگ آن مأنوس بود و حرکات و رفتار خود را منطبق بر آداب و فرهنگ اسلامی انجام می داد. در برنامه های پایگاه و انجمن اسلامی فعالانه تلاش می نمود. از مهمترین ویژگیهای اخلاقی شهید خوشرویی با مراجعین ، دوستان و فامیل بود و همیشه در امور اجتماعی مثل مراسم مذهبی ، هیأت و امور عام المنفعه پیشتاز بود . با دوستان مهربان و با دشمنان انقلاب بشدت برخورد می کرد . ایشان در زمینه معماری و بنایی و برق کشی و رانندگی تخصص داشتند و گهگاهی هم هنگام ایام فراغت نقاشی می کشید . به امام خمینی عشق می ورزید در جواب سوال مصاحبه گر می گوید ( چون امام گفته بروید به جبهه می رویم و اگر 20 سال طول بکشد ایستاده ایم) خدمت مقدس سربازی را در مرز افغانستان سپری می نماید و بر حسب وظیفه و شرایطی که وجود داشت به عضویت رسمی سپاه در می آید حدود 4 بار به جبهه اعزام شد و در مناطق غرب  و جنوب کشور خدمت نمود . آخرین بار در عملیات کربلای 5 شرکت و در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:6  توسط نوغاب  | 
شهید ابوالقاسم صفرزادهشهید ابوالقاسم صفرزاده

 نام پدر :  غلامرضا
تاريخ تولد:  12 /8/1341
تاريخ شهادت: 13 / 5 /64
محل شهادت:  اندیمشک 


خلاصه زندگینامه 
شهید ابوالقاسم صفرزاده در سال 1341 در خانواده ای مذهبی و متدین در نوغاب چشم به جهان گشود . سالهای کودکی را مانند همه همسالان خود در مدرسه و کارهای معمولی روزمره گذراند. علاقه زیادی به تحصیل داشت و با شرایط سخت و فقر مالی خانواده به تحصیل خود ادامه داد. در تابستانها برای مخارج تحصیل خود و اینکه سربار خانواده نباشد به کوره های آجر پزی می رفت و کار می کرد. دوران نوجوانی و جوانی را به شرکت در بسیج و ورزش می پرداخت از نظر اخلاقی بسیار شوخ طبع بود دوران دبیرستان را در دبیرستان ناصرخسرو طی کرد و مسافت نوغاب را تا مدرسه با دوچرخه می پیمود و جهت جلوگیری از سرما در زنگ دوچرخه اش زغال داغ می گذاشت تا دستش را گاهگاهی روی آن بگذارد و با مشکلات فراوان توانست دیپلم خود را در رشته اتصاد اخذ کند. در اوایل انقلاب در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کرد. و در درگیری که در گناباد شده بود ایشان هم شرکت داشتند. خواهران را همیشه به حفظ حجاب توصیه می کرد و می گفت این سخن را به یاد داشته باشید که ابر قدرتهای جهان از این همبستگی و اتحاد مردم می ترسند و اختلاف و تفرقه در هر مکان و زمان خطرناک است. برای انقلاب همه بایدهوشیار باشند. ایشان خود را جهت خدمت مقدس سربازی معرفی می نماید در حالی که از نظر درسی هم خوب بود و می توانست در کنکور و دانشگاه شرکت کند . دوره آموزشی را در تربت حیدریه و اصفهان به پایان رساند . 21 ماه از خدمت سربازی را در بحبوحه جنگ در کردستان نقده و سومار سپری کرد . ایشان در قسمت پدافند هوایی ارتش فعالیت داشتند. تقدیر الهی بر این شد که در تاریخ 13/5/1364 در اندیمشک به درجه رفیع شهادت نائل آمد. 


 
 روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:5  توسط نوغاب  | 
شهید عبدالله پاسبانشهید عبدالله پاسبان

نام پدر:   محمد
تاریخ تولد:        ۵/۱/۱۳۴۷
تاریخ شهادت:  ۳/۵/۱۳۶۱
محل شهادت:شلمچه عملیات رمضان

خلاصه وصیت نامه

با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی که پس از ۱۴۰۰ سال ... اسلام را زنده کرد و با سلام به شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی. من بعد از جنگ شروع شد بر این شدم که چند ماهی برای اسلام و میهن اسلامی به جبهه و جنگ حق علیه باطل بروم و به یاری رزمندگان اسلام بشتابم... اگر شهادت نصیبمان شد ، افتخار بزرگی بما دست داده است اگر برگشتیم با پیروزی برخواهیم گشت.
پدر و مادر عزیزم امیدوارم که اگر شهید شدم از من راضی باشید و خودتان که میدانید این جنگ اسلام علیه کفر است و اگر من شهید شدم از من راضی باشید.

خلاصه زندگينامه
در پنجم فروردين سال 1347 در خانواده اي مذهبي در نوغاب چشم به جهان گشود . وي تحصيلات ابتدايي خود را در همان محل به پايان رساند . در ابتداي انقلاب با توجه به سن  كمش  سعي مي كرد در راهپيمايي هاي ضد رژيم شاه شركت كند . در اولين روزهاي تشكيل بسيج عضو پايگاه مقاومت شد و بيشتر اوقات بيكاري خود را در پايگاه سپري مي نمود. يكي از خصوصيات بارز وي حضور مرتب در مراسم دعاي كميل بود او هميشه سعي مي كرد به ديگران كمك كند. فردي فعال و پر تلاش بود و هرگز وقت خود را بيهوده هدر نمي داد.
شهيد رابطه خود را با بسيج و انجمن اسلامي محل ادامه داد تا اينكه در سال 61 كه كلاس دوم راهنمايي بود زمزمه رفتن به جبهه را داشت و دوره آموزش نظامي را از طرف بسيج در كاشمر سپري نمود. او با توجه به سن كم، بسيار درك بالايي داشت. بالاخره در پايان ارديبهشت سال 61 از طريق بسيج به عنوان رزمنده به جبهه نبرد حق عليه باطل اعزام و در تيپ 21 امام رضا (ع) در منطقه جنوب مستقر شد . در اوايل مرداد ماه سال 61 حمله رمضان آغاز و ايشان بعنوان تك تيرانداز شركت داشتند. ساعت 30/10 عمليات شروع مي شود پس از عبور از ميدان مين، دشمن متوجه عمليات مي شود و شديداً منطقه را زير آتش قرار مي دهد و در آن شب شهيد بهمراه تعدادي از همرزمانش به درجه رفيع شهادت نائل مي گردند.


روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:2  توسط نوغاب  | 
شهید عباس صفرزادهشهید عباس حسین زاده

 

 نام پدر: محمد 
تاريخ تولد:  1/1/1346
تاريخ شهادت: 27 / 10/65
محل شهادت: شلمچه عملیات کربلای

خلاصه وصیتنامه
پدر و مادرم: من راهم را انتخاب کردم و از کشته شدن در راه هدف مقدسی که دارم هراسی به دل راه نخواهم داد. راه من راه مسلمانان صدر اسلام است و راه حسین (ع) و راه اصحاب حسین (ع) .... دست از روحانیت و امامتان برندارید که این روحانیت بود که اسلام را زنده نگه داشت... من از همه خواهران و برادران می خواهم هر کاری را   انجام می دهید و هر سخنی می گویید.... برای رضای خدا باشد . حسادت را از خود دور کنید و برادر وار.... زندگی کنید. برادران تقوی را فراموش نکنید اگر با تقوی باشید در این برهه از زمان می توانید با افتخار زندگی کنید ... خالص باشید کار برای رضای خدا ارزش بسیار دارد... خواهران: می خواهم که با حجاب اسلامی عفت و عصمت خود را رعایت کنید و خداوند امام عزیز را در پناه آقا امام زمان (عج) محفوظ و نگه دارد.
 
خلاصه زندگينامه
شهيد عباس حسين زاده در سال 1346 در خانواده اي متدين و مذهبي در مشهد مقدس ديده به جهان گشود . از نظر اخلاق و رفتار از همان كودكي مورد توجه و احترام همه بود ايشان فرزند پنجم خانواده بودند . دوران ابتدايي را با موفقيت به پايان رساند و هنگامي كه مي خواست به مدرسه راهنمايي برود انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) پيروز گرديد و ايشان وارد فعاليتهاي بسيج شد يكي دو بار بسيجي به جبهه ها رفت سپس به عضويت سپاه پاسداران گناباد در آمد در محافل مذهبي (دعاي كميل- توسل - ندبه ) شركت فعال و با پايگاه محل همكاري چشمگيري داشت . با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران درس خواندن  را رها كرده و با وجود سن كم شناسنامه خويش  را به اداره ثبت احوال برده و دو سال به سن خود اضافه مي كند و به سوي ديار عشق و ايثار عزم سفر مي كند . در سال 63 ازدواج مي كند و در اين مدت نيز چندين بار به جبهه مي رود ايشان با شهيد عابدزاده بسيار دوست بودند اكثر تصاوير و عكسهاي گرفته شده در جبهه با هم هستند از اين روخدا هم خواست كه هر دو  در عمليات كربلاي 5 شركت و به فاصله 5 روز به درجه رفيع شهادت نايل آيند .


روحش شاد و راهش پر رهرو

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:1  توسط نوغاب  | 

شهید محمد رضا صفرزادهمحمد رضا صفرزاده

نام پدر:  محمد تقی  
تاريخ تولد:  1 /1/1347
تاريخ شهادت: 4 /0 1/65
محل شهادت: شلمچه عملیات کربلای 4 


خلاصه وصیتنامه
خدایا: ای معبود ای همه عشقم هر وقت و هر لحظه که خود می دانی لیاقت پیوستن به اولیاء تو را دارم پس این جان ناقابل را بازستان چون که می خواهم در راه اولیاء تو به شهادت رسم... خدایا من شمعم می سوزم تا راه را روشن کنم فقط از تو می خواهم که وجود مرا تبه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی نماند.
.... خدای بزرگ تو را شکر می گذارم که راه شهادت را بر من گشودی... خدایا تو را شکر می کنم که ما را به ایمان و فداکاری و ایستادگی و شهادت مفتخر کردی ای حسن جان اگر در آن زمان نبودم که به ندای هل من ناصر ینصرنی تو پاسخ دهم . حال به ندای نائب بر حقت خمینی کبیر پاسخ می گویم و به سوی او می روم و تا پای جان تا آخرین قطره خون از دین مقدس اسلام پشتیبانی خواهم کرد . ای پدر و مادرم برای من گریه نکنید وصبر و استقامت را از زینب (س)  فرا گیرید و از شما طلب عفو و بخشش می کنم چون نتوانستم برایتان حق فرزندی را ادا نمایم . امیدوارم مرا حلال کنید.

خلاصه زندگینامه 
در اول فروردین ماه سال 1347 در خانواده مذهبی و معتقد به اسلام راستین در نوغاب دیده به جهان گشود . در سن 7 سالگی وارد مدرسه شد و پس از گذراندن دوره ابتدایی و راهنمایی وارد دبیرستان شد و موفق به اخذ دیپلم در رشته حسابداری شد.
دارای اخلاق خوب و شوخ طبع بود و همواره در کارها به پدر و مادر کمک می کرد وبه آنها احترام می گذاشت و فردی معتقد به اسلام و انقلاب بود در اکثر جلسات قرآن و ادعیه شرکت فعال داشت ایام فراغت خود را با خواندن کتاب و مجلات و شرکت در امر ورزش و گروههای نمایشی پایگاه و کمک به پدر و مادر در کارهای کشاورزی و خانه و مغازه (پدرش) می گذرانید. چون پدر ایشان نیز از مداحان و ذاکران اهل بیت بودند ایشان نيز علاقه زیادی به این کار داشتند.
برای رفتن به جبهه علاقه و شور و شوق یادی داشت. چندین بار به جبهه اعزام شد و در چند عملیات نیز شرکت داشت . در آخرین بار که می خواست اعزام شود مادرش به او گفت تو که چند بار به جبهه اعزام شده ای صبر کن حالا که در دانشگاه قبول شده ای در سنگر دانشگاه به اسلام خدمت کنی که شهید در جواب می گوید «مادر جان دعا کن که در دانشگاه اصلی قبول شوم و درس بخوانم» شهید نسبت به امام علاقه بسیاری داشت و پیرو محص دستورات امام بود. در آخرین اعزامش در عملیات کربلای 4 منطقه شلمچه در تاریخ 4/10/65 مفقود الاثر گردید و پس از 11 سال پیکر ایشان توسط گروه تفحص پیدا و در شهرستان تشییع و در زادگاهش بخاک سپرده میشد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:12  توسط نوغاب  | 
 
  بالا